|
|
سال نو |
|
|
بنام خدا یا مقلب القلوب و الابصار یامدبراللیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال اولاً: سال نوی همه مبارک. دوماً: نوبهار است و هوا پرشده از بوی خیار ساقیا جام ُو ولش کن نون و ماست ُو بیار. سوماً: مجید اخشابی میگفت: انسان منتظر یک لحظه ی بخصوص است، انگار که در عین نزدیکی، این لحظه از او سالهای سال دور است. ولی همین که این لحظه ی بخصوص گذشت، انگار که سالهای سال است که گذشته است. چهارماً: باز هم سال نوتون مبارک. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 4:9  توسط آریوبرزن |
|
||
|
|
آرش کمانگیر-سیاوش کسرایی |
|
|
آرش کمان گیر برف مي بارد؛ (سیاوش کسرایی( |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 3:26  توسط آریوبرزن |
|
||
|
|
چی درسته؟؟؟ |
|
|
سلام
آدم واقعا نمیدونه چی درسته؟؟؟؟ اینکه ملت ایران قبل از انقلاب هیچ چیزی نداشته؟ یا اینکه اگه وضع همونجوری ادامه پیدا میکرد الان ما از اینجایی که هستیم جلوتر بودیم؟ تو برنامه ی "فوق العاده یه نفر زنگ می زنه میگه "من از فلان شهر هستم" مجری(همون فرزاد حسنی خودمون) میگه:" شما گاز دارین؟" "بله... داریم." "قبل از انقلاب هم داشتین؟"!!!! یا رییس جمهور تو سخنرانیش میگه:" ما داریم روزبه روز پیشرفت میکنیم ولی قبل از انقلاب نمیتونستیم اینجور پیشرفت کنیم." (حتما به خودتون می گین:" این بابا چرا اینقدر تاریخ سیستمش عقبه!!! این حرفها مال ده روز پیشه!!!") خوب چیکار کنم؟! من اینجوریم دیگه!!!
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 1:32  توسط آریوبرزن |
|
||
|
|
عنوان ندارد |
|
|
سلام...
پس از چندین ماه دوری بالاخره آمدم. اما نمیدانم چرا دیگر مثل قدیمها دست و دلم به صفحه کلید نمیرود... از کجا شروع کنم؟ از اینکه من هم چند ماهی است بابا شده ام و مسئولیتی سنگینتر از قبل بر دوشم سنگینی می کند؟ از اینکه این پسرکوچولو نمیگذارد دیگر به چیزی غیر از او و آینده اش فکر کنم؟ یا اینکه خودم هم نمیتوانم دیگر با این وضعیت به اینجور زندگی کردن ادامه بدهم؟ فکر کنم اگر بتونم به همین چند سئوال جواب بدهم کافی باشد... پس تا بعد... |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 23:47  توسط آریوبرزن |
|
||
|
|
جام جهانی |
|
|
تیم ملی آلمان بالاخره از دور مسابقات جام جهانی حذف شد. در یک بازی جذاب و دیدنی مقهور و مغلوب ایتالیایی شد که حداقل در این بازی عالی ظاهر شد. آلمان تیمی جوان، یک دست و باحال روانهی این بازیها کرده بود که من همهی بازیهایشان را دیدم و واقعاً دیشب حیفم آمد که این تیم با این پاس کاریهای جالب و دیدنی، با این همکاری تیمی حذف شود. تماشاگران فهیم و باشعور آلمانی هم که همان دقیقهی اول تا دقیقهی آخر و حتی بعد از باخت 2-0 تیمشان در دقایق پایانی وقت اضافهی دوم، تیم ملی کشورشان را ایستاده و سرپا تشویق می کردند، به قول عادل فردوسی پور، هم فهم بالایی از فوتبال دارند، هم مربی و بازیکنان تیمشان را درک می کنند. ولی انصافاً تماشاگران فوتبال ایران چکار کنند که نه مربی درست و حسابی دارند که دلشان را خوش کند و نه بازیکنان رده بالایی در تیم می بینند. تیمی که «اسطوره»اش علی دایی باشد که یک بازی کامل را در زمین راه میرود و 5-6 توپ بیشتر به پایش نمیخورد، خوب این تماشاگر به چه چیز تیم و به چه چیز مربی دل خوش کند؟ به رییس فدراسیون قبلی فوتبال(محمد دادکان) بنازد که می گوید:مهم نیست که نتایج بازیها چه بشود، مهم این است که ما این پول را بگیریم (5/7 میلیون فرانک سوئیس)؟ به اسطورهاش بنازد؟ به دروازهبانش که یک شوت ناقابل بلد نیست بزند؟به مدافعانش(مخصوصا رحمان رضایی) بنازد که میاد پاس گل میده به مهاجم حریف و بعد هم با کمال پررویی میگه: خب هر کسی از این اشتباهات می کنه... بهرحال این نظر شخصی خود من بود، حالا دیگه قضاوتش با خود شما... |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 3:1  توسط آریوبرزن |
|
||
|
|
کنکور |
|
|
سلام امیدوارم که پولهای بابات رو هدر نداده باشی و اسمت رو توی اون روزنامه ی کذایی حتما ببینی. انشاالله. زیاد هم غصه نخور اگه اینطور نشد, چیز زیادی رو از دست نمی دی. فقط همون پوله از جیب بابات میره, ولی با قبول شدنت بیش از چهار سال از بهترین سالهای عمرت رو از دست می دی بخاطر یه کاغذ بی مصرف که باید بقول قدیمیا بزاری در کوزه و آبش رو بخوری. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 23:3  توسط آریوبرزن |
|
||
|
|
و اما |
|
|
ای بابا...
بعضیا انگار ریاستو ملک طلق و ارث باباشون می دونن... فکر می کنن دیگه هیچ کسی لایق ریاست نبوده و نیست بجز خودشون... نمونه اش همین کارمند مسخره ی موسسه ی بنیاد شعبه ی باغبهادران خودمونه: انگار از جیب باباش وام داده که اینجوری با ارباب رجوعش برخورد می کنه... تازه اگه هم بخوای جوابشو بدی که دیگه بدتر... آخه پس ما چیکار کنیم؟ در و دیوارها هم که پره از "شعار":"همیشه حق با مشتری بید"/"هدف ما جلب رضایت مشتری است" ... و هزاران شعار دیگه. فکر کنم باید این "شعار"ها رو از نوع "افعال معکوس" برره ای دونست. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 23:37  توسط آریوبرزن |
|
||
|
|
من |
|
|
دیگه اصلا نمیخوام چیزی بگم...
بیشتر از این دیگه طاقت ندارم... ای خدا... میگی از دست اینا چیکار کنم؟... به کجا؟ تا کی باید فرار کنم؟...
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 2:20  توسط آریوبرزن |
|
||
|
|
ندارد |
|
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:29  توسط آریوبرزن |
|
||
|
|
اولین مطلب سال جدید |
|
|
سلام... سال نوی کهنه شده تون مبارک بشه ایشالا نمیدونم چه جوری شروع کنم که بتونم خوب شروع کنم... بهرحال اولین مطلبمو اینجوری شروع می کنم: تو فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک" خانم دکتره گفت: کاش سقف خونهی آدمهم مثل سقف این ماشین بو، می شد هر وقت آدم دلش گرفت، سقفو کنار بزنه و به آسمونش نگاه کنه. من تو این فکر بودم که: ای کاش « دل آدم» یه همچین سقفی داشت... |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 0:36  توسط آریوبرزن |
|
||
